کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و منقبت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : عباس جواهری رفیع     نوع شعر : مدح     وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن     قالب شعر : غزل    

هر کس که نهاده‌ست به این خانه قدم را            از خاطر خود برده همان ثـانیه غـم را

انـگـار که بـر بـال مـلائـک شده زائـر            هر کس که گـذر کـرده خـیابان ارم را


هـر قـدر حــرم آمــدم از یــاد نــبــردم            آن‌بـار کـه بــا مــادر خــود آمــده‌ام را

آبــاد شــد از پــا قــدم ابــر، بــیــابــان            بخـشـیده وجـود از نظر لطف، عدم را

در آیـنـه‌کـاریِ حـرم فـلـسفـه این است            بـسـیار کـنـند از کَـرَم این طائفه کم را

در جمع گـدایـانم و تـفـسـیر نمـوده‌ست            با یک نظـر لـطف خود آیـات کـرم را

می‌خواست که وصفش کند اما نتوانست            شاعر خجل از کار خود انداخت قلم را

: امتیاز

مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیه‌السلام

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : توسل وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

راه گـریز از هجـر را دشوار می‌بینم            دارم فـقـط از دوری‌ات آزار می‌بـینم

دنـبـال گـریه چـشـم‌هـایـم راه افـتـادند            این چـشـمـه‌ها را تـشنۀ دیدار می‌بینم


آدیـنـه‌هـای بی تو شد آئـیـنـۀ حـسرت            تکرار در تکرار در تکـرار، می‌بینم

در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند            در کوی تو نعش هزار عطّار می‌بینم

یارای دیدن را گرفت از من گـناهانم            خـورشـید پُـشتِ ابرها را تار می‌بینم

من جایِ رحمت، زحمتم، شرمنده‌ام آقا!            خود را به روی شانه‌هایت، بار می‌بینم

خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد            یک شهر را از دست خود بیزار می‌بینم

جز تو کسی این جنس بنجل را نمی‌خواهد            هر مـرتـبـه خود را تهِ انـبـار می‌بینم

کُشته است من را زخم دلتنگی، کجایی تو؟!            روی دلـم از تـیـغ غـم، آثـار می‌بـینم

شُغل شریف گریه‌کردن را به ما دادی            آنقَـدر اطـراف تو کـاسب‌کار می‌بینم!

گرچه گنه‌کارم، به مولا دوستت دارم            این عشق را شرط فرار از نار می‌بینم

هرچند خـاکم، خاک پای بوتـرابم من            بـابـای خود را حـیـدر کـرار می‌بـینم

مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست            گـلـدسـتـۀ ایـوان‌طـلا را، دار می‌بـینم

دلـداده‌ام، دلــدادۀ اربـاب عـطـشـانـم !            دلـداده‌هـا را نـوکـر دلـدار مـی‌بـیـنــم

نـوحِ اَئِـمـّه باب کرده گـریه بر او را            نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار می‌بینم

: امتیاز

مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام صادق علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دردهایِ بیکران در عصرِ غیبت دیده‌ام            خونِ دلها خورده‌ام؛ رنجِ اسارت دیده‌ام

من اسـیر نـفْـسم و دور از امام افتاده‌ام            از همین هجرانِ طولانی خسارت دیده‌ام


بیشتر از این و آن؛ دارم شکایت از خودم            از منِ پُـر دردسر بسیار زحمت دیده‌ام

هرچه دور افتادم از یادش پریشان‌تر شدم            اینچنین از روزگارِ سرد؛ غربت دیده‌ام

با دعایش دور شد صدها بلا از جانِ من            خـارهـایم گل شده بس‌که محـبّت دیده‌ام

شک ندارم هست از سمتِ امـامِ غـایـبم            در تمام عمر؛ هرچه خیر و برکت دیده‌ام

"لیتَ شعري" گفتم و طعنه شنیدم سالها            دوستش دارم اگر غـم؛ بی‌نهایت دیده‌ام

انتظارم کاش با برگـشتـنش می‌شد تمام            حال که از مـردمِ دنـیا قـسـاوت دیـده‌ام

جان آن آقا که در دل گفت وقت احتضار            مثل مادر در میانِ کوچه زحمت دیده‌ام

گفت هنگـام کهـنـسالی چه آمد بـر سرم            خانه‌ام شد شعله‌ور! دشنام و تهمت دیده‌ام

پا بـرهـنه، بی‌عـبـا بـردند از خـانه مرا            با تشر بستـند دستم را؛ جـسارت دیده‌ام

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : جمعی از شعرای آئینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

بر جـبـین آسـمـان، آثـار غـم شد آشکار            اشـک می‌ریـزند نـم‌نـم ابرهای داغـدار

در مـیان سنـگ‌ها، آئـیـنـه‌ای تـنهـا شده            روضۀ تنهایی‌اش هر گوشه‌ای برپا شده


غرق باران است هرکس جان او لایق شده‌ست            باز عالم سوگوار حضرت صادق شده‌ست

حضرت صادق که جان ما فدای درس او            دانش‌آمـوزان او هستـیم و پای درس او

یادگار مصطفی را قوم سرکَش می‌کِشند            خانۀ وحی و نبـوّت را به آتَش می‌کِشند

باز در چـشـمم غـم مولا مجسم می‌شود            روضه‌های مادرش زهرا مجسم می‌شود

قـصۀ تلـخ هـجـوم گـرگ‌ها بر خـانه‌ای            ماجـرای شـعـله و بال و پـر پـروانـه‌ای

وای من شیخ الائمه بی عـمـامه بی ردا            زنده شد در خاطر من روضه‌های کربلا

آنچه پیرش کرده داغ کشتۀ کرب و بلاست            آنچه دائم پیش چشم اوست شرح روضه‌هاست

روضۀ آن پیکر عریان به روی خاک‌ها            بر سر او زخـم‌ها، بر پیکـر او چاک‌ها

بر تن فرزند زهرا رد مرکب مانده است            داغ این بی حرمتی بر جان زینب مانده است

حاصل این روضه‌ها تنها نه اشک و آه ماست            خون اهل بیت پیغـمبر چراغ راه ماست

خون حق نورست و در ظلمت چراغ راه ماست            تا قیامت راه ما از راه خُفاشان جداست

راه ما: راه علی، راه حسین بن علی‌ست            شاهراه ما درین بیراهه‌ها، امر ولی‌ست

مرگ بر اسلام آمریکـایی و مکر یهـود            بشنوید این نعره‌های مرگ بر آل سعود

مرگ بر لبخندها و بر خیانت‌های گرگ            بر جنایت‌های آمریکـای شیطان بزرگ

بار دیگر جنگ احزاب است و میدانی خطیر            این سوی میدان علمداری‌ست بیدار و دلیر

شیعه را دشمن شناسی و تبـرّا باورست            شیعه را اینک کسی از نسل حیدر رهبر است

راه ما راه شهیدان، حرف ما حرف امام            جنگ با مستکبرین تا رفع فتنه، یک کلام

در صفوف ما، به غیر از شور بیداری مباد            در دل ما، جز شمیم و عطر هشیاری مباد

با جهاد و صبر، آری فتح در دستان ماست            دست شیطان کی مگر بالاتر از دست خداست؟!

راه ما تا روز آخر راه سرخ کربلاست            پس بپاخیزید یاران! وقت عاشورای ماست

در مـیان بـاد و توفـان در میان فـتـنـه‌ها            شیعه هرگز گم نخواهد کرد راه خویش را

شاعران:  سیدمحمدمهدی شفیعی

سیدعلیرضا شفیعی

جواد شیخ الاسلامی

سعید تاج محمدی

محمد رضا شفیعی

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی گلی حسین‌ آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هرچـند دسـتـپـاچـه شـده در بـرابرت            دریا رسانده است خودش را به محضرت

تا اینکـه رود رود بـیـاشـامـد از لـبت            قـدری وسـیـع‌تـر بـشود پـای مـنـبرت


می‌ایـستـنـد پـشـت سرت اهل آسـمـان            وقـتـی شـنـیـده مـی‌شـود الله اکــبـرت

گل‌ها شنـیده‌اند به نقل از نـسـیم صبح            از عـطر واژه‌هـای همیـشه معـطرت

خورشیدِ سربرهنۀ پس‌کوچه‌های شب!            پس کو عبای ساده و عـمامۀ سرت؟!

آشـفـتـه کـرده موی درخـتـان تاک را            انـگـورِ حـمـله کرده به لبخـند آخـرت

خورشیدِ خون به دل شده از دست روزگار!            بر شانه‌های کوه چرا رفت پیکرت؟!

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد معین پوریلان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دشمن کشیده است اگر آتش به خانه‌اش            صد شکر کس نسوخته در آشیانه‌اش

می‌شد جسارتی هم اگر بین کـوچه‌ها            دیگر کسی نگـفته که با تازیانه‌اش...


آماده کرده بود خودش را برای مرگ            جز ذکـر حـق نبود به لب‌ها ترانه‌اش

مشغـول ذکر و گرم مناجـات بود که            کـردنـد بی‌ عـبـا و عـمـامـه روانه‌اش

رفـتـنـد سوی کـلـبـۀ لـبـریـز رأفـتـش            بـردنـد سـوی کـاخ سـتـم بی‌بهـانه‌اش

اصلا خودِ علی‌ست که با زحمتی زیاد            در کوچه‌های شهر کشد نان به شانه‌اش

ما را چه حیدری چه حسینی رسیده بود            آری اگـر نـبــود وجــود یـگــانــه‌اش

ما را اگر که عاشق خود کرده می‌شویم            مـدیـون لـطف راز و نـیاز شـبانه‌اش

گـلدسته و مناره و گـنـبد نشانی است            بایـد چه کـرد در حـرم بی‌نـشـانـه‌اش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر و حفظ بیشتر شأن اهل بیت علیهم السلام بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دشمن کشیده است اگر آتش به خانه‌اش            اما کـسـی نـسـوخـتـه در آشـیـانـه‌اش.

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

شکوه‌ها می‌کنم از چشم تری بسته شده            مـانـده‌ام اوّل راه و گـذری بـسـته شده
زلف من با غم یارم سحری بسته شده            آمدم گـریه‌کـنان پـشت دری بسته شده


نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم
بـگـذاریـد بـه
احـوال خـودم گـریه کنم

خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع            چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع
می‌نـشـیـند به روی خاک، فـدایی بقیع            به خـدا می‌رسـد از
راه گـدایـی بـقـیـع

چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود
مـوقـع سـاخـتـن مـرقـد زهــرا بـشـود

برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا            فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا
عشق کن، حال کن از گسترش صحن رضا            به سر خود بزن از غربت آن پنجره‌ها

شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم
کاشکی از غم بی‌زائری‌اش دق بکنیم

چقدر بی‌محلی؟ گریه کنی نیست که نیست            دور این نور جلی‌؛ گریه کنی نیست که نیست
حرمش هست ولی؛ گریه کنی نیست که نیست            غیر زهرا و علی؛ گریه کنی نیست که نیست

او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است
ای مدینه به خدا روضۀ او جانکاه است

گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا            بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا
پیش چـشم در و همسایه کـشاندند مرا            با جـسارت به در خـانه رسـانـدند مرا

آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت
هی مرا یاد غـم حـیـدر کـرار انداخت

حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند            ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند
سخت شد
قبضۀ شمشیر که در آوردند            یـاد من بـاز، غـم نـیـزه و سـر آوردند

آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
ته مـقـتل،
نگـران حـرمش بود حـسین

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند،  بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند؛ وارد شدن بدون اجازه به خانه حضرت و بردن امام علیه السلام بدون عبا وا عمامه توهین و جسارتی بزرگ به امام است و عملی نابخشودنی است لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  ضمنا یک بند دیگر نیز به دلیل مستند نبودن کلاً حذف شد! جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

گرچه سجـاده کـشـیدند و شرر آوردند            ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مثنوی

نیـمـه‌شـب بـود و عـاشـقی بـیدار            مست حق بود و راحت از اغیار

نیـمه‌شب بود و وقـت راز و نیاز            بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز


بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا            دست خـود بـرده بود سـوی خـدا

داشـت هـمـسـایـه را دعا می‌کرد            گــره‌هــا را دوبــاره وا مـی‌کـرد

ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت            بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت

نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد            خـلـوتـش بـیـن نـعـره‌هـا گــم شـد

داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد            شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد

حرمت این حـرم شـکـسـته شد و            دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و

پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد            یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد

از غــریـب مــدیــنــه دم مــی‌زد            وســـط شــعــلــه‌هــا قــدم مـی‌زد

خاک و خاکستر از عـباش تکـاند            اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند

حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود            میخ در روضـه‌خـوان زهـرا بود

پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد            آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد

باز هم روضـه‌ها به کـوچه کشید            آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟!

پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت            می‌رود..‌. حـاجـت کـشیدن نیست

پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد            تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد

خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد            غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد

تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت            تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت

رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد            صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد

خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید            پنـجـه‌ای بـین گـیـسـویـش نـرسید

خواهری با شکـستـنـش نشکـست            بر روی سـینه‌اش کسی ننـشـست

: امتیاز
نقد و بررسی

بعضی از ابیات این شعر به دلیل مستند نبودن حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمدحسن بیات‌ لو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو            که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو

کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست            بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟


حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست            بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو

به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست            دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو

بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد            شده‌است حسرت افلاک خاک مدفن تو

مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت            چقدر خوب تورا می‌شناخت دشمن تو

حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد            دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود            آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود

آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود            آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود


خـانـه‌ای در حرم هر دل عـاشـق دارد

شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد

همه‌جا سایه فیض‌اش به  سرِ سرورهاست            حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست

چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست            قالَ صادق همه‌جا تاج سر منـبرهاست

از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد

از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد

آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی            که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی

فیض او بود که دل رفت به دنبال علی            کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی

آنقدر گفت علی بر لب ما جام علی‌ست

کوری دشمن مـولا همه‌جا نام علی‌ست

باده‌نـوشان زِ دَمش راز مگو ساخته‌اند            خاک راهش همه بردند و سبو ساخته‌اند

کعـبه را روز ازل از گل او ساخـته‌اند            عالمان از لب این چشمه وضو ساخته‌اند

هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زده‌اند

اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زده‌اند

نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانی‌ست            نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـی‌ست

مقتل اوست اگر حال جگر طوفانی‌ست            مجلس صبح و شبش مجلس و رضه‌خوانی‌ست

بی‌سبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه

حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله

بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست            دید بی‌حرمتیِ آنهمه مامـور... شکست

آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست            وایِ من از در این خانه که با زور شکست

وای از شیخ حرم هیچ‌کسی شرم نکرد

از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و پیروی از فرامین و آموزه‌های ائمّه، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زده‌اند            انـبـیا مـحــضـر او آمـده زانــو زده‌انـد

ضمنا سه بند آخری این شعر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن مطالب آن کلآ حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند،  بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند؛ وارد شدن بدون اجاز به خانه حضرت و بردن امام علیه السلام بدون عبا وا عمامه توهین و جسارتی بزرگ به امام است و عملی نابخشودنی است لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید. 

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

گوشه‌ای از حرای حجرۀ خویش            نیمه‌شب‌ها، خدا خدا می‌کرد

طبق رسمی که ارث مادر بود            مـردم شـهر را دعا می‌کرد


هر ملک در دل آرزویش بود            بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را

آرزو داشت لحـظه‌ای بوسد            مهر و تسبیح کـربـلایش را

هر زمان دل‌شکسته‌تر می‌شد            »فاطمه اشفعی لنا» می‌خواند

زیر لب با صدای بغض‌آلود            روضۀ تلخ کوچه را می‌خواند

عاقبت در یکی از آن شب‌ها            دل او را بــه درد آوردنـــد

خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر            سر سجـاده دوره‌اش کـردند

پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را            در دل شب، کشان‌کشان بردند

با طنابی که دور دستش بود            پشت مرکب، کشان‌کشان بردند

ناجـوانـمردهای بی‌انـصاف            سن و سـالی گـذشته از آقـا!

مـی‌شـود لااقـل نـگـهـداریـد            حرمت گیسوی سـپـیدش را

پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه            روح اسـلام را کجـا بردید؟

سـالـخـورده‌تـرین امـامـم را            بی‌عـبا و عـصا کجا بردید؟

نکـشـیدش، مگر نمی‌بینید!؟            زانویش ناتوان و خسته شده

چقدر گـریه کرده او نکـند؟            حرمت مادرش شکسته شده

ای سواره، نفس‌نفس زدنش            علت روشن کهـن سالی‌ست

بسکه آقای ما زمین خورده            در نگاه تو برق خوشحالی‌ست

جـگــرم تـیـر مـی‌کـشـد آقـا            چه بـلاهـایی آمده به سرت!

تو فقط خیزران نخورده‌ای و            شمر و خُولی نبوده دور و برت

به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد            شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟

حرف خُولی چرا وسط آمد؟            سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا

به گمانم شما دلت می‌خواست            شعر را سمت کـربـلا ببری

دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را            با خودت پای نیـزه‌ها ببری

شک ندارم شما دلت می‌خواست            بیت‌ها را پُـر از سپـیده کنی

گـریـه‌هـایت اگر امـان بدهد            یادی از حـنـجـر بریده کنی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید ؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند،  بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند؛ وارد شدن بدون اجازه به خانه حضرت و بردن امام علیه السلام بدون عبا وا عمامه توهین و جسارتی بزرگ به امام است و عملی نابخشودنی است لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

بـی‌نـمـازان شـهـر پیـغـمـبر            سر سجـاده دوره‌اش کـردند

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را            به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را

تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه            به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را


به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان            عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را

میان آن‌همه شاگرد هم باشی غـریبی تو            نمی‌فهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را

هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟            خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را

تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی            به پا کردی درون سینه‌ها شور قیامت را

گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی            چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را

نمی‌ماند گـنه‌ کاری میان عـرصۀ محشر            اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را

اگر می‌گفت یا زهرا کسی در پیش روی تو            عوض می‌کرد یاد پهلویش حال و هوایت را

پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر            بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را

شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه            ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را

به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون            گمانم با دو چشم خویش می‌دیدی شهادت را

عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی            که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را

کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد            عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را

: امتیاز

زبانحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

خونین‌دلی که با تو ستمگر به سر بَرَد            سر می‌برد، ولیک به خـونِ‌جگـر برد

آنجا که هیچ لب به حمایت نگشت باز            مــظـلـوم، داوری بـه بـرِ دادگــر بـرد


بر خانه‌ام اگر زدی آتـش مرا چه باک            این گونه ارث مـادر خود را پسر برد

مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمه‌شب            از نـزد چـند کـودک لـرزان پـدر بـرد

کردند دست خـویش به سوی خـدا بلند            تا بابشان ز دست عدو جان به در برد

دیگـر امـیـد آمـدن من کـسـی نـداشـت            یک تـن نـبـود در بـرِ آنـان خـبـر بـرد

ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار            تـا نـام پـاک مــادر مـا، بـی پـدر بـرد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد رسولی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ما بی‌وجـود لـطف تو مـذهـب نداشـتیم            در دین و علم، این همه منصب نداشتیم

نـورت اگر نـبود به جـز شب نداشـتـیم            ذکر حـسـین جان به روی لب نداشـتیم


آری اگر که شیعه بپا هست و عاشق است

از قالَ باقر است؛ از این قالَ صادق است

با گـوشـۀ نـگـاه تـو زائــر درسـت شـد            با روضه‌خـوانی تو شعـائر درست شد

از ذوق توست این همه شاعر درست شد            از قـطره‌ای ز علم تو جابر درست شد

هرکس بدون توست، به محشر معطل است

توحـیـد ما طـفـیـلی درس مفـضل است

شاگـرد تو اگر چه که چندین هزار بود            از آن‌هـمه چـقـدر بـرای تـو یـار بـود؟

دردت یکی نـبـود، غـمت بی‌شمار بود            مثل عـلی هـمیشه به چشم تو خـار بود

پس چـاره‌ای به غیر صبـوری نداشتی

بیش از سه چار شیعـه تـنوری نداشتی

در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت            آتـش گـرفـتـه اسـت دری در بـرابـرت

امـا نـبـود پـشـت در خـانـه هــمـسـرت            پـیچـیـده است نـاله «ای وای مادر»ت

این حال و روز و صحنه برای تو آشناست

در کوچه پابـرهنه... برای تو آشناست

در کوچه دست‌بسته؛ علی بود و فاطمه            تنها، غریب، خسته؛ علی بود و فاطمه

در بین خون نشسته؛ علی بود و فاطمه            با پهـلـویی شکسته؛ علی بود و فـاطمه

آنـكه فـرشـتـه بود پی هـمـنـشـیـنـی‌اش

آمـد به گـوش نـالـۀ فـضّـه خـذیـنـی‌اش

رحمی اگرچه هیچ به تو دشمنت نداشت            یا نـیـتـی اگر چه بجز كـشـتـنت نداشت

اما ز سنگ و نیـزه نشانی تنت نداشت            اما طـمـع به غـارت پیـراهـنت نداشت

یک دشت زخم داشت به‌ روی بدن حسین

جان همه فـدای تو ای بی‌كـفـن حـسـین

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

آن طـایـر بـهـشـتـی، تـنهـا در آشـیـانه            چون شمع در دل شب، می‌سوخت عاشقانه

سوزش شرار سـینه، ذکـرش ترانۀ دل            آهش به اوج افلاک، اشکش به رُخ روانه


کی دیده زاهـدی را؛ وقت عبادت شب            با دست بسته دشمن؛ بیرون برَد زِ خانه

او با کـهـولـت سن، با قـامـت خـمـیـده            این با قـساوت قـلب، در دست تازیـانه

آن زادۀ پـیـمـبـر، ارثـیـّـه‌اش ز حـیـدر            این بود کز سرایش، آتش کـشد زبانه؟

هر چند خانه‌اش سوخت، از دود و شعله افروخت            دیگر نخـورد یارش، سـیـلی در آستانه

هفتاد سال عمرش، هفتاد سال غـم بود            هر لحـظه دیـد بـیـداد، از فـتـنۀ زمـانه

آن عزّت رفیعـش، آن غربت بـقـیعـش            جز تلّ خاک نَـبـْوَد، از قـبـر او نـشانه

«میثم!» اگر چه در خاک، مدفون شد آن تن پاک            تا روز حـشر باشد، این نـور جـاودانه

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیلن قالب شعر : مثنوی

او آفـتـاب روشن و صـادق بود            گِردش پر از ستـارۀ عاشق بود

نبض ستارگـان همه در دستـش            افلاک عـلـم، واله و سرمسـتـش


او مـردی از تـبـار پـیـمـبـر بود            نـقـش نـگـاهـش آیـنـه‌پـرور بود

چون باغ، علم «علَّم الاسمایش»            می‌ریخت غنچه‌غنچه، ز لب‌هایش

او بـاغـبـان بـاغ مــعـارف بـود            محبوب قلب عامی و عارف بود

دریای غرق موج فـضـیلت بود            اوج کـمـال، اوج فـضـیـلـت بود

آن مــهـــر ذرّه‌پــرور افــلاکـی            سر چـشـمـۀ مـجـاهـدت و پـاکی

احـیــاگــر مـعــالــم قــرآن بـود            بر پیـکـر شـریعـت ما جان بود

تـجـدیــد کـرد سـنـّت جــدّش را            نشـناخـتـنـد حرمت و حـدّش را

روزی که زهر زد به دلش آتش            منصور زد در آب و گلش آتش

شوق سفر به عـالم دیگر داشت            دل‌تنگ بود و دیدۀ سوی در داشت

هـنگـام پر گـشودن و رفتن بود            پــرواز روح از قـفـس تـن بـود

احـضار کرد جـملۀ خویشان را            شـیـرازه بست جـمع پریشان را

چـون دید اهل‌بیت همه جـمع‌اند            پــروانـگــان شـیـفـتـۀ شـمـع‌انـد

مثل همیشه دغـدغه‌اش دین بود            در واپسین نفس سخنش این بود:

هر کس سبک شمرد نمازش را            نشـنـاخـته‌ست گـوهر رازش را

در سایه‌سار چتر شفاعت نیست            با او شمیم و عطر شفاعت نیست

چون کـعـبـه‌ای که قـبله‌نما دارد            ای عـاشـقـان بـهـشـت بهـا دارد

گفت این حدیث و هدیه به جانان داد            ذکر نماز روی لبش... جان داد

فـردا چه می‌دهـیـم جـوابش را؟            وقـتی حـدیث روشن و نابش را

دادیـم مـا بـه دسـت فـرامـوشـی            دست سکـوت و سایۀ خامـوشی

او رفت و مـانـد مـکـتب او تنها            مـانـدیم ما و مـرثـیه خـواندن‌ها

آن مکتبی که هست جهان‌افروز            از تربتش غریب‌تر است امروز

«قـالَ الامـام صادقِ» ما کم شد            دریـا بدل به قـطـره و شـبنم شد

دل‌های مهربان، شده دور از هم            داریم شکـوه وقت عـبور از هم

یاد آن که بود، مسجـد ما سنگر            صحن و رواق آن، همه روشنگر

مسجـد، به چـلـچـراغ مـزین شد            مـحـراب، مثل آیـنـه روشن شد!

امـا نـمــاز چـشـم بـه در مـانـده            نـخـلی در انـتـظـار ثـمـر مـانده

مسجد گـرفـته گرد ملال امروز            محزون شده صدای بلال امروز

مسجد پُر از جماعت کم‌رنگ است            گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است

از بس که دل ز دایره بیرون شد            اشک کـبـوتـران حرم خـون شد

در آن حرم که شمع و چراغی نیست            یک لاله بی‌نـشانی داغی نیست

دل‌هــا در آرزوی بـــقـــیـــع او            پـر می‌کـشـد به سوی بقیع او...

سـوی بـقـیـع، بـاغ گـل یـاسـیـن            آنـجـا که دیـده داغ گـل یـاسـیـن

آنجا که اشک ماه سرازیر است            آنجا که پشت پنجره دلگیر است

: امتیاز

مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : مرحوم عابد تبریزی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : قصیده

ای روی تـو جــلــوۀ حـدائـق            داغ تـو صــفــا ده شــقــایــق

وارســتـه ز قـیـد هـر تـعـلـّق            آزاده ز رشـــتـــۀ عـــلایـــق


آنجـا کـه فـروغ مـهـر رویت            کذب است صفای صبح صادق

ذات تو به جز صفات واجب            بر هـر صـفـتـی سـزا و لایق

دارند شـکـسـتـگـان عـشـقـت            بـر رحـمـت تـو امــیـد واثـق

ای نـاطق حـقّ مصحـف حق            کز نطق تو مصحف است ناطق

جـــز راه ولایـتـت نــپـــویــد            در اوج سـپـهـر، نجـم طارق

از نـور رخ تو، روز روشن            وز مـوی تو شـام تـار غاسق

ای ســـابـــقــۀ عــطــای اوّل            ای غـایت جـود بر تو لاحـق

مهریست رخت که روشن از اوست            اقـطـار مـغـارب و مـشــارق

قهـر تو جـحـیـم هر مخـالـف            مـهـر تـو نـعـیـم هـر مـوافـق

از مطلع عارضت عیان است            آن نـور نـهـفـتـه در ســرادق

شـام ابـد از تـو روز روشـن            بر صـبـح ازل رخ تـو فـالـق

سـکــّان ســرادقــات عُـلــوی            بـر گـوشـۀ درگـه تـو شـائـق

عـالـم همه هـالـک و تو باقی            معـضـوق تو، کائـنات عاشق

هر لطف و کمال در وجود است            در ذات تو کرده جمع، خالق

لعل تو شکفت و شد جهان پُر            از حکمت و منطـق و حقایق

نشـناخـت بـهـای گـوهرت را            هر نفس دنی و پست و فاسق

کُـشـتـنـد چـراغ بـزم وحـدت            گـرچـه نـکـُـشد فـروغ فـائـق

حـق جــلــوۀ جــاودانــه دارد            باطل همه زائل است و زاهق

بر اوج مـقـام تـو مُـقـرّ است            هر ذی‌نـفـسی به جـز مـنافـق

ای شــارح مــنـهـج هــدایـت            ای حـجـّت حـق امـام صـادق

عالم به هوای توست مجذوب            چون ذرّه به جلوه‌های شارق

ای وای ز هول روز محـشر            گر دست نـگـیری از خـلایق

عـابد به تو درد خـویش گوید            ای بر هـمـگـان طبیب حاذق

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او            کـدام بـیت مـرا مـی‌بـرد بـه خـانـهٔ او

شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است            مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او...


از او بـپرس به عـقـلم نمی‌رسد اصلاً            که چـیست فـلـسفهٔ عشق بی‌کـرانهٔ او

خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد            گذاشـته‌ست سرش را فقط به شانهٔ او

گذشته‌ها نگذشته‌ست باقی است هنوز            زبـانـه مـی‌کـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او

بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت            بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او

نه از غم است که من گریه می‌کنم امشب            فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

با جعـفـر صادق به روایات رسیدیم            با لـطـف روایـات به آیـات رسـیدیم

عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفـتیم            دیدیم به مجـمـوع عـبـادات رسـیدیم


با واسطه ما پیـش خداوند نـشـسـتیم            از راه تـوسّل به مـنـاجـات رسـیـدیم

از ردّ قـدم‌هـای تو تـا خـانـۀ زهــرا            یک‌دفعه، دو دفعه، نه! به کَرّات رسیدیم

ما خاک‌نـشـینان حرم، عرش‌نـشینیم            از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم

از گـریـۀ تو در وسـط شـعـلـۀ خانه            به سـوخـتـن مـادر سـادات رسـیـدیم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

مرد زندان‌بان اسیر چشم‌هایت بوده است            با خبر از کم و کیف ماجرایت بوده است

با تو طی‌ُّالارض کرد و از بلندی‌ها گذشت            هرکه روزی زیر باران دعایت بوده است


در غل و زنجیر هم نفرین نکردی هیچ‌وقت            بر لبت یک عمر لبخند رضایت بوده است

از رضایت گفتم و باب الرضایت باز شد            هر چه ما داریم از باب الرضایت بوده است

هفت دریا، هفت وادی، هفت خوان بندگی            پـلـه‌ای از نـردبـان ربّـنـایت بـوده است

ای‌که در باب الحوائج بودنت تردید نیست            ای‌که در هفت آسمان هم رد پایت بوده است

سال‌ها در غـربت زندان هارون الرشید            حلقه‌ها تسبیح و سجاده عبایت بوده است

اهل قم هستیم و دائم کـاظمینی می‌شویم            در حرم یک عمر عطر آشنایت بوده است

شعرهامان را برای دخترت خواهیم خواند            شعرهایی را که در حال و هوایت بوده است

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمدحسین مهدى پناه نوع شعر : توسل وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

روشـنی‌بـخـشِ شـب‌تـار نـیامد چه كنم            رفت عـمـر من و دلـدار نیامد چه كنم

قلب من مخـزن الأسرار فراقـش باشد            حـضرت ِمـطلـع الأنوار نیامد چه كنم


"عـجـل الله تعـالى فـرجـه" می‌خـوانـم            حـجـتِ مـطـلـقِ دادار نـیـامـد چه كـنم

شور این سینۀ شیدا به كجا خیمه زده؟            نـور این دیـدۀ خـونـبـار نـیامد چه كنم

درد بی‌صـاحـبى و غـصۀ بی‌مـولایـى            واى از این دو خبر؛ یار نیامد چه كنم!

هجر او بند شد و پاى سلـوكم را بست            چـارۀ عـبـد گـرفـتـار نـیـامـد چه كـنـم

با كلاف دلم عمری‌ست پی‌اش می‌گردم            یـوسـف من سـر بـازار نـیامـد چه كنم

من ز هجران رخش اشك فشاندم هر شب            گـریـه‌ام نیز كه به كـار نیامد چه كنم!

آن غلامـم كه شدم چـشم به راهش اما            شهـریـارم كه به دربـار نیـامد چه كنم

ذوالفقار علوى منتظرِ خون‌خواهی‌ست            وارث حـیــدر كـرار نـیـامـد چـه كـنـم

آتـش درد كـشد شـعـله و مـادر گـویـد:            مـرهم داغـى مـسـمـار نـیـامـد چه كنم

روضۀ كرب و بلا شعر مرا جمع كند            گـفت زینب كه عـلـمدار نیـامد چه كنم

: امتیاز